مؤلف مجهول

120

تاريخ آل سلجوق در آناطولى ( فارسي )

دوشنبه بيست [ و ] ششم اين ماه سلطان مسعود بر تخت نشست . يرليغهاى « 1 » خان را خوآندند و تبديل مناصب كردند . بعد از زمانى كه روم آسود مدعيان ، سماغر را بر ارغون بذ نمودند . ارغون بر برادر خود كيغاتو يرليغ فرستاد كه سماغر را بگير بر ما بفرست . و خوذ محافظت روم ميكن « 2 » و عدل كن تا « 3 » ولايت آباذان باشد . رفت به شهر ترخال ، سماغر آنجا بوذ . گفت براى چه آمذى ؟ كيغاتو گفت براى گرفتن تو آمدم كه بر ارغون بفرستم . سماغر گفت : به حمد الله در امارت خود سعى كرديم ولايت آبادان و درويشان شاكر شدند . اگر خواهى تو نيز كه ولايت خراب نشود خواجه ناصر الدين از دست مگذار . آن وقت خوآجه ناصر الدين در قيرشهر « 4 » بوذ . سماغر را بر ارغون فرستاد . در سنهء تسع و ثمانين و ستمايه « 5 » روز يكشنبه دوم شوّال بوذ . خواجه ناصر الدين را از قيرشهر نزذ خوذ خواند و نوازش كرد . از آنجا بآقسرا آمذ . فرستاد سلطان را از قونيه خوآند . روز [ ى ] چند در آقسرا بهم بوذند . بعد از آن هر دو بقونيه عزم كردند ، سلطان پيش از كيغاتو آمذ شهر را آراست آيين ساخت . روز يكشنبه بيست [ و ] پنجم ذى القعده سنهء تسع و ثمانين و ستّمايه بعظمت تمام به شهر در آمذ . در دولتخانه فروذ آمذ . اهل متوهم بودند عجب حال چگونه باشد . [ گ 38 آ ] اما خواجه ناصر الدين چنان كرد كه از غنى و درويش آسودند . هيچ‌گونه ستم نشد ، اگر مغلى بحبهء ستم مىكرد خواجه بكيغاتو عرضه مىكرد . سياست مىفرموذ . جملهء خلايق از كافر و مسلمان در سايهء از عدل آسودند روز عيد قربان كيغاتو با لشكر در جاى بلند ايستاذ ، با مسلمانان . برسم و اركان خطيب را بدر آوردند تا نماز عيد گزاردند . هيچ از جآى خود نجنبيد . چون خطيب را به شهر بردند بعد از آن بگوى

--> ( 1 ) . اصل : يرلغها . ( 2 ) . اصل : يمكن . ( 3 ) . اصل : تا . ( 4 ) . حمد الله مستوفى گويد : « شهرى است بزرگ و عمارات عالى و هواى خوب دارد . » قيرشهر همان « ژوستى نياپوليس مكيسوس » تقريبا در 80 ميلى مغرب قيصريه است . لسترنج ، جغرافياى تاريخى ، ص 155 . ( 5 ) . 689 .